X
تبلیغات
تدبر در قرآن - تفسیر ترتیبی - سوره حمد

تدبر در قرآن - تفسیر ترتیبی

تفسیر قرآن بصورت ترتیبی از منابع تفسیری معتبر

سالروز شهادت رئیس مذهب امام جعفر صادق بر تمامی شیعیان تسلیت باد

به این صفحه سری بزنید:سوره مبارکه یس قسمت اول - مقدمات


آیه ی 6:

اهدنا الصراط المستقیم

س:چرا لحن خبری ایات به لحن انشایی ودعایی تبدیل می شود؟ چه رابطه ای بین آیات قبل وآیه 6 وجود دارد؟

پ:

الف- در آیه گذشته از خداوند کمک خواستیم که کمک خواستن علامتی دارد تا کاشف ازآن نیتهای باطنی باشد.

آیا در آیه قبل درخواست چه کمکی ازخداوند داشتیم؟ «اهدنا» روشن کننده نوع تقاضا است.

ب: در ایات قبل پس از اظهار تسلیم دربرابر پروردگار و وصول به مرحله ی عبودیت و استعانت واستمداد از ذات پاک او، نخستین تقاضای بنده این است که او را به راه راست، پاکی، نیکی عدل، ایمان وعمل صالح هدایت کند تا خدایی که همه نعمتهای رابه او ارزانی دانست هدایت را نیز برآن بیفزاید. 

س:هدایت چیست؟

پ:هدایت مصدر «هدی – یهدی » بمعنای راهنمایی کردن و ارشاد نمودن است.

به کسی که مدیر کاروان است هادی راهنما ومرشد می گویند.

 هدایت به دو معنا بکار می رود:۱- ارائه طریق 2- ایصال به مطلوب.

برای اینکه بدانیم هدایت مدنظر ایه کریمه کدام است باید بدانیم که جنس هدایت درچهار وجه منحصر است.

1- هدایت تکوینی که همان افاضات نیروها واحساساتی است که خداوند برای راهنمایی بشر به انسانها، عطا فرمود، وهر موجودی باجنس مخصوص خود می تواند راه استفاده از طبیعت را بطور فطری بدست آورد که قرآن می فرماید:

«ربنا الذی اعطی کلّ شیءُ خلقَه ثم هدی» [1]

2- نصب راهنماها وچراغ هایی که از سوی خداوند برای تشخیص حق از باطل قرار داده شده که فرمود:«وهدیناه النجدین» [2]که خداوند با قرار دادن ابزار هدایت بشر را به دو راه خیر وشر راهنمایی کرده است.

وهر آدمی با در دست داشتن این  چراغها، به خوبی می تواند حق را از باطل تشخیص دهد.

3- یکی از راههای هدایت، فرستادن پیامبر و کتب الهی است.

4- یکی دیگراز ابزار هدایت، الهام و رویای صادقانه می باشد که حتی نگاه به آثار طبیعت از قبیل تصادفات پیری ،مرگ مارابه هدایت الهی راهنمایی می کند.

ارائه طریق این چهار قسم است یعنی خداوند ابزارهای هدایت رابا هدایت تکوینی پیامبران ،راهنماها و الهامات دراختیار ما قرار داده و راه حق رابه ما نشان داده است.

اما

ایصال به مطلوب مربوط به کسانی است که علاوه برآن که ابزار هدایتِ راه خود را پیدا می کنند، بدنبال ثبات واستقامت و فزونی هدایت می باشند وهر اندازه که در راه تکامل گام برمی دارند آن را ناقص می دانند که قرآن می فراید «والذین اهتدا زادتهم هدی» [3]

فکر می کنیم که «اهدناالصراط المستقیم» مربوط به همین دسته است چرا که آنهایی که به این مرتبه از کمال وهدایت رسیده اند که با درک الوهیت، ربوبیت، ورحمانیت ورحیمیت ومالکیت خداوند، عبادت واستعانت را انحصارًآ ازخداوند طلب می کند، اینها در "طلب هدایت"، ایصال به مطلوب وهدایت پاداشی وثبات قدم را طلب می کند.

نشانه دیگر این است که این ایه در نماز اولیای الهی حتی پیامبر اسلام هم می خوانند وطلب هدایت می کند.

س: معنای اهدناچیست؟

پ: باتوجه به معنای ایصال به مطلوب که گفتیم، اهدنا یعنی باوجود راههای انحرافی وابزار فساد وتباهی، از خداوند می خواهیم که مارا به راه آئین اسلام هدایت وثابت قدم وپایدار قرار بده وپیوسته ماراز فیوضات واشراقات معنوی بهره مند نماید که «ربنا لاتزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا»[4]

س:چرا «إلی» «علی» و«لام» با اهدنانیامده است؟

پ:اگر با "الی" می آمد، شامل تمام هدایتها نیم شد بلکه اختصاص به فردِ بخصوصی مانند پیامبران و جانشینانش میشد زیرا که قرآن از زبان پیامبر در آیه 161 سوره انعام  می فرماید که این  صراط مستقیمی که خداوند ویژه خاتم الانبیا گرداند، همان دین قیّم است که از محتوای خاصی برخوردار است:"قل إنَّنی هدانی ربی إلی صراط مستقیم"

و اگر با "علی" گفته می شد، تمام نمازگزاران را شامل نمی شد چون این عبارت گویایی صراط واقعی است که هیچ گونه لغزش و ندامت در آن نیست بلکه از هر نوع موانع پیراسته است.

واگر با لام می گفت، هدایت متوسط بود که از شئون درخواست از ذات اقدس الهی خارج بود ، چگونه می شد که از خداوند هدایتی خواسته شود که با شئون او یکسان و برابر نیست او می خواهد بشر به کمال مطلق برسد نه در حد متوسط بماند.[5]


[1] -طه.50

[2] -بلد/10

[3] -فصلت/17

[4] -آل عمران /8

[5] تفسیر فروغ ج2صص 447 - 448

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391ساعت 15:4 توسط صادق| |

س: انگیزه های بشری برای عبادت چیست؟

پ:عبادت از کارهای اختیاری بشر بشمار می اید، بدون انگیزه درونی، کارهای اختیاری از انسان صادر نمی شود، انگیزه های درونی برای انجام دادن عبارت سه چیز است؟

الف: نیل به ثواب وپاداش دنیوی واخروی:

طمع درونی بسوی بخشش های الهی باعث می شود انسان بسوی عبادت خداوند گرایش پیدا کند.

«ومَن یُطع الله و رسوله یدخله جناتٍ تجری مِن تحتها النار» (نساء/13 )

ب: ترس از مخالفت الهی:

چون انسان نسبت به عواقب شوم مخالفت بیم دارد، به عبادت می پردازد.

«انی اخافُ اِن عَصَیتُ ربّی عذاب یومٍ عظیم» (یونس /15 )

ج: بعضی خداوند رابخاطر این که اهلیت برای پرستش دارد، عبادت می کنند.

قال امیرالمومنین :ماعَبدتُکَ خوفاً مِن نارک ولا طعماً فی جنّتک ولکن وجدتک اهلاً للعباده فعبدتک»

ایاک نعبد اشاره بعبارت نوع سوم دارد چه اینکه آیات قبل از این آیه فقط مخصوص خداست، یعنی صفات خدا را بیان می کند، خداوندی که سلطان است وجامع تمام کمالات ورب و ..

چنین خدایی بایددر برابرش خضوع نمود چون عظمت دارد پس عبادت ناشی ازیک اعتقاد درونی وباور قلبی نسبت به عظمت معبود و قدرت مافوق او می باشد.

س:چرا نعبد جمع آمده است؟

پ:

الف- نفی اساس شرک وبت پرستی :

جمع نعبد اشاره به یک اصل کلی در فلسفه عبادت است و آن اصل اینست که عبادت در پیکره تمامی ممکنات و موجودات جهان می باشد بطوری که همه موجودات عالم،خود را در نقص واحتیاج، محض وخالی از هرگونه کمال ذاتی می بینند.

تمامی موجودات براساس فقر ذاتی که دارند، خود را نیازمند به خدامی دانند، وخدا را شایسته پرستش وعبادت می انگارند پس از زبان همه ی ممکنات، حتی موجوداتی که مورد پرستش بعضی ازانسانها واقع شده اند ، بخداوند عرض می کنیم که ماهمگی بایک حرکت همانگ، تورا می پرستیم وگوش به فرمان تو هستیم ودیگر جایی برای بت پرستی باقی نمی ماند.بقول شهید مطهری ، ضمیر جمع نعبد،نشانه یک حرکت همانگ درنظام تکوین است بطوری که هیچ موجودی نیست که خود را بیگانه از عبادت خدا بداند.

ب: عبودیت کلیه  موجودات:

قرآن کریم سراسر جهان را عبد خدا می داند.

«إن کُلُّ مَن فی السَّماواتِ والارضِ إلا آتی الرحمن عبدا»

وقتی که نماز گزار به این حد از شناخت رسید ورابطه هر موجودی را نسبت به خدا، رابطه عبد با مولا دانست ،نه تنها خود وهمه اعضاء وجوارحش بلکه سراسر عوالم هستی وموجودات درآنها را درحال عبادت خدا می بیند وخود را هماهنگ با کاروان بزرگ عابدان وهمگان باهستی وباحرکتی هماهنگ وبالسان می گوید که «ایاک نعبد وایاک نستعین»

پس فلسفه جمع این است که خداوند می خواهد عبودیت کلیه موجودات رابه نمازگزار گزارش دهد ونمازگزار ،تنها عبادت خود را ببیند بلکه هماهنگ با کاروانِ عابدان سرتاسر هستی، نماز بخواند.

بهترین شاهد برای این کاروان بزرگ ایه شریفه (نور /41 ) است:

«اَلَم ترَ اَنّ الله یُسبح لَهُ مَن فی السماوات والارض والطیر صافات کل قدعلم صلاته وتسبیحه والله یعلم بمایفعلون»

ج: توجه نمازگزار به عبادت جمع(مرز ناتوانی نمازگزار)

ضمیر جمع«نعبد» مرز ناتوانی نمازگزار رابیان می کند، زیرا نمازگزار خود را در برابر ذات هستی بخش،نالایق می داند و می داند که هرکاری کند، نمیتواند قصور وتقصیرات خود رانادیده بگیرد، چنین بنده ای هرگز عبارتی که شایسته خداوندی است، نمی تواند انجام دهد.

لذا نماز خود را به انضمام نماز سایر مومنان ومتوازی کردن نمازش را در ضمنِ نمازِ دیگران، سعی می کند که به حد شایستگی برسند وعرض کند:

خدایا، اگر نماز من در واقع، نماز نیست، در کنار نماز امام زمان وسایر بندگان خالص خدا، قراربده.

در حقیقت عبادتمان رادرضمنِ عبادتِ انسانهای کامل، به خداوند درهم عرضه می کنیم که یاهمه را قبول کند ویا همه رارد کند مانند فروشنده ای که می گوید سوا نکید ودرهم می فروشد ماهم به خداوند می گوئیم سوانکن ودرهم همه ما را بردار.

د:اهمیت  جماعت:

ضمیز جمع نعبدو آیات پس از آن نشانه اهمیت دادن اسلام به جماعت است.

انسان عبادت رابرمدار تکامل اجتماعی می داند بطوری که اگر نمازگزار به تنهایی نمازمی خواند، باید خود را در میان مجموعه ی عبادت کنندگان ببیند.

بدین ترتیب، هرگونه فردگرایی، انزوا طلبی در اسلام مردود است بویژه نماز که اول آن اذان واقامه است با حی علی الصلوه واعلانِ عمومی، همه رابسوی نماز دعوت کرده و با السلام علیکم، درود بر تمامی مردمان می فرستد:

پس هم در ابتدا هم درمیان وهم در انتها اساس برجماعت است.

س: چرا عبادت واستعانت منحصر به خداوند است؟

پ:

صغری: خداوند کسی است که زمام تمام امور بدست اوست چون درآیات قبل نام الله که مستجمع وفراگر تمام صفات کمالیه است برای او ذکر شده است وبدنبال آن ربوبیت رحمانیت وحیمیت مالکیت مطرح می شود.

کبری: وهرکسی که دارای چنین صفات و نیرو وقدرت باشد، مستحق عبادت است.

نتیجه: پس خداوند متعال مستحق عبادت واستعانت است وغیراز خداوند، هیچ کس چنین سزاواریت را ندارد.

س: چرا نعبد مقدم بر نسعین است؟

توضیح سوال: بدون تردید اگر یاری خداوند نباشد، هرگز قادر به هیچ کاری نخواهیم شد، با این بیان، جای این سوال است که چرا عبادت که یکی از کارهای بدنی انسان است وبدون یاری خداوند میسر نیست، مقدم براستعانت شد؟

پ:

الف- عبادت ابزار برای استعانت وتقرب:

ابزار استعانت ویاری خواستن ازخداوند ،عبادتست . وقتی که دربرابر خداوند کرنش می کنید ومورد رضایت وتوجه خدا می شوید، به خودتان حق می دهید که ازخداوند یاری بخواهید و نیازهای خودتان را با استمداد از خداوند برطرف نمایید.

قطعاً همیشه ابزار و وسیله مقدم است.

ب: عبادت مقصود خدا:

عبادت مقصود خدا است ولی استعانت مطلوب بندگان الهی است و قهراً مطلوب الهی بر مطلوب بندگانش باید مقدم باشد همانگونه که در تشهد ابتدا برعبد بودن پیامبر که رابطه او با خداست شهادت می دهیم وبعد بر رسالت پیامبر که رابطه او با مردم است شهادت می دهیم.

ج: عبادت نیروی اکتسابی:

پیش از شروع نماز همه نمازگزاران از قدرت ونیروی تکوینی برخوردارند ولی قدرت اکتسابی را از راه عبادت وپرستش باید بدست آورد چون تحصیل قدرت اکتسابی همان توفیقات الهی است که مابا عبادت خدا آن توفیقات را دنبال میکنیم واستعانت ازخداوند بمعنای این است که از خدا افزایش آن توفیق را می خواهیم که همواره خدا را عبادت کنیم وعبادت روزی مستدام برای ما باشد وتوفیق عبادت را از ما سلب نکند.

س: فرق «عون» و«مدد» چیست؟

پ:مدد برای علاج است ولی عون برای پیشگیری وعلاج ودرمان .

س: آیا استعانت از دیگران شرک بخداست؟

پ:

فرهنگ امامیه درباره استمداد از خدا و استمداد از دیگران بر اساس چهار رکن اساسی است که هر یک از آن چهار رکن،پاسخگوی شبهات وهابیهاست که پیروان مکتب اهل بیت را به شرک منتسب می کنند.

1-     ایا جهان بر پایه واسطه های فیض آفریده شده است یا اینکه جهان بدون اسباب و علل می باشد؟

آنچه از آیات و روایات استفاده می  شود این است که آفریدگار متعال جهان را بر پایه علل و اسباب  و وسائط افریده است که مهمترین شاهد ، آیه شریفه  83 -85 کهف می باشد.

بله اگر کسی معتقد شود که اسباب ، آفریدگار و خالق مسببات هستند و به همین خاطر باید از اسباب کمک گرفت، این شرک است که آیات متعدد قرآن کریم مانند آیات سوره واقعه آن را نفی میکند.

نباید بین اسباب و علل و بین قدر ت اصلی یعنی قدرت خداوند اشتباه گرفت، ما باید از یک سو به اسباب و علل در ایجاد مسببات، نقش موثری بدهیم ولی از سوی دیگر نباید آفریدگار هستی را از قدرت ذاتی بیندازیم.

2-  استمداد از واسطه ها در صورتی شرک به خداست که ما آن واسطه ها و اسباب را درعرض قدرت خداوند قرار بدهیم یعنی قدرتها را تقسیم کنیم قسمتی از آن را به خدا اختصاص دهیم و قسم دیگر آن را به علل و اسباب، در حالیکه پیروان اهل بیت هرگز در عرض قدرت خداوند قدرتی را قرار نمی دهند بلکه همه قدرتها را که در این جهان مادی و در ان جهان می بینند،معلول قدرت خدا می دانند .

3-   ما ماموریم فقط از خداوند استمداد کنیم در جائی که خداوند از نظر نظام عمومی به علل و اسباب اجازه داده است، وقتی خدا به ما اجازه داد که از علل و اسباب استفاده کنیم، ما باید کمک خواستن از آنها را مباح بدانیم و حق نداریم جلوتر از خدا سخن بگوییم.

4-  شیعیان هرگز از قبرِ عابد و انسان کامل و یا از ضریحِ ائمه کمک نمی خواهند، بلکه انسان کامل و امام معصوم در محضر خداوند آبروی خاصّی دارند، مقام و منزلت آنها نزد خداوند به گونه ایست که ما خود را ناچیز می دانیم از اینکه بدون واسطه از خداوند حاجتی را مطالبه کنیم . چگونه است که فرزندان یعقوب بعد از پشیمانی برای استغفار به درگاه الهی دست به دامان یعقوب شدند که ای پدر برای ما استغفار کن(یوسف/97)

انسان کامل بر اثر این که از پاکی و صفای باطن برخوردار است می تواند مَثَل خدا شود. حضرت یعقوب در فراق یوسف ان قدر گریه کرد که چشم مبارکش نابینا شد آنگاه یوسف پیراهن خود را برای او می فرستد و این پیراهن چشم او را بینا می کند آیا ارواح ائمه و انبیا کمتر از یک پیراهن است؟

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 0:18 توسط صادق| |

س: در 4 ایه قبل در مورد خداوند بصورت غیبت صحبت شد چرا دراین آیه وآیات بعداز غیبت به خطاب تبدیل شد؟

پ:

الف: شناخت حضوری:

نمازگزار(انسان متوجه به خدا درحین نماز یا قرائت قرآن ودر هر حالی ) وقتی نماز خود را با سوره حمد شروع می کند، نخست خداوند را جامع همه کمالات وجود، مربی سراسرِ هستی، دارای رحمت مطلقه فراگیر ومالک علی الاطلاق می شناسد،

وقتی که به این معارف بی کران اشنا شد وخداوند را بااین مفاهیم بلند و اسماء حسنی نگریست از حالت غیبت بسوی حضور می رود.

اینجاست که خود را در برابر خداوند حاضرمی بیند وغفلت ،نیسان، جهل وتغافل از او رخت برمی بندد وخدا را در تمام لحظات عمر خویش، ناظر می بیند چنین کسی به شناخت حضوری می رسد  وکسی که به مقام معرفت حضوری رسید، شایستگی مقام مخاطب را دارد، یعنی می تواند خدا را خطاب نماید وبه خداوند باتمام حضور خویش خطاب نماید که من فقط تو را می پرستم واز تو یاری می طلبم.

ب: اطاعت توحیدی

آغاز سوره با کلمات توحیدی از قبیل این که خداوند مربی جهانیان است وقیامت زمان ظهور سطنت مطلقه خداست شروع می شود.

وقتی که نماز گزار از خداوند گزارش را دریافت نمود وآگاه به کارهای توحید شد، و روح توحیدی در خودش دمیده شد واز هر سو وارستگی پیدا نمود، حق دارد به خداوند بگوید "ایاک نعبد" یعنی اطاعتی که از روج توحید نشأت گرفته است وکمترین فاصله ای را در خودم نسبت به خداوند احساس نمی کنم واز مخفی ترین شرک دروجودم پرهیز نمودم پس ایات پیشین بمنزله علت برای اطاعت توحیدی است.

ج: سوره حمد در دو بخش است:

بخش اول ایاتی است که خداوند را مورد سپاس قرار می دهد از قبیل این که خداوند جامع کمالات است وباید به نام او کارهایتان را بخوانید واو را بخاطر این که ربوبیت دارد ومربی جهانیان است ورحمانیت ورحیمیت ومالکیت مطلقه دارد، حمد وستایش می کند .

بخش دوم: تضرع ودعایی است که نمازگزاران از خداوند می خواهند یقینا دعا وتضرع جز به حضور وخطاب نخواهد شد وچون دعا کنند بدون حاضر دیدن مدعوّ، هرگز تقاضایی نمی کند، تضرع ودعا در صورتی است که مدعوّ را حاضر وناظر ببیند ومدعوّ خداوندِ حاضر وناظر است

د: خضوع:

یکی از آثار ولوازم عبادت، خضوع عبد در برابر خدایش می باشد. هرگز خضوع انسان در برابر چیزی بدون حاضر دیدن آن ممکن نیست نمازگزاری که می خواهد در برابر خداوند خضوع نماید لازمه اش آن است که او را حاضر برای تربیت وتدبیر نظام آفرینش مشاهده نماید و وقتی که او را حاضر دید، با الفاظ خطاب او را مورد مخاطب قرار می دهد

هـ: ارزش ادب در پیشگاه خداوند

خداوند درتمام اوقات وحالات بر اعمال ورفتار انسانها حاضر است ولذا حق این بود که سوره حمد با خطاب شروع شود ولی درعین حال تا اواسط سوره با الفاظ غیبت شروع نمود چون ادب اقتضاء می کرد خداوند با نماز گزار صحبت نماید وقتی که نمازگزار لذت استماع سخنان خدا را چشید آنگاه بتواند به خداخطاب نماید.

ادب اقتضامی کرد که مابا الفاظ غیبت لذت وعشق سخن گفتن با خدا را پیدا نمائیم ،آنگاه به خداوند خطاب نمائیم.

س: نعبد و نستعین چیست؟

پ:هر دو فعل مضارع متکلم مع الغیر هستند.

س: چرا نفرمود «اناعابدک و مستعینک یانحن عابدون »؟

پ:

الف- "عابد و مستعین"اسم فاعل هستند که قائم به شخص هستند چون اسم فاعل است وشخص عابد بودن خود را مطرح می کند وبه رخ می کشد درحالیکه فهمیدیم که قبل از عابد وعبادت مبعود باید مطرح شد.

ب: فعل مضارع دال بر استمرار است.

س: عبادت وعبودیت چیست؟

پ:عبادت در پیشگاه مفسرین، مفاهیم گوناگون دارد، مانند مملوکیت اطاعت، خضوع ،تذلل، رام شدن ونرم ومطیع شدن.

درمجموع می توان گفت:

عبادت بمعنای بندگی(عبودیت) خداوند است که اخلاق ،آداب، وظایف ،خضوع، وخشوع تذلل، استقامت وپایداری وتقریب و شکر و اطاعت همگی از لوازم وآثار بندگی است.

بله بندگی یک چیز است وبنده چیز دیگری، بنده مملوک است ومطیع ولی هربنده ای بندگی ندارد، بنده مطیع است، بندگی اطاعت عاشقانه عارفانه است که زمینه آنرا ایات قبلی فراهم آورده است یعنی وقتی بنده آن صفات و خصوصیات محیر العقول را در مورد خداوند درک کرد، به اطاعت عاشقانه و عارفانه روی می آورد.

س: خدا چه نیازی به عبادت مادارد(آثار فردی عبادت)؟

پ:

اولاً خداوند نیازی به عبادت ما ندارد چون فرمود«ما خلقتُ الجنّ والانس الالیعبدون» (جن/7) نفرمود خلقتان کردم که خودم معبود شوم بلکه فرمود خلقتان کردم که شما عابد باشید وبندگی کنید.

ثانیاً عبادت اثار فردی برای عابد دارد که عبارتند از:

الف- تکبر زدایی:

عبادت خدا، روح ذلت رادر انسان می دمد ونمازگزار را از تکبر ومنیت حفظ می کند قرآن شیطان را متکبر می خواند برای این که از عبادت خدا امتناع ورزید (بقره /34 ) وآن کسی که از عبادت خداوند استکبار بورزد در آتش خشم خدا می سوزد.

«اِنّ الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم دآخرین» [1]

ب: افزایش توفیقات:

همانگونه که گناهان ومعاصی، درهای توفیق الهی را مسدود می کند پیامبر فرمود:«ایاکم والمعاصی،انَّ العبد لیذنب فیحرم به رزقاً وکان هیا له» [2]

عبادت وبندگی خدا، توفیقات آدمی را افزایش می دهد ومایه برکات واخروی خواهد شد.

ج: توکل به خدا:

بعضی از بزرگان گفته اند «فاتحه» سر قرآن است وسر فاتحه، «ایاک نعبد وایاک نسعتین» است چون عبادت ،انسان رااز انواع شرک منزه می کند وباعث می شود که کارهای خود را بسوی خدا واگذارند.(خدایی که الله است، ربّ است،  رحمان ورحیم ومالک است)

زیرا او پروردگار است

«ربّ المشرق والمغرب لااله الا هو فاتخذه وکیلا»(مزمل/9 )

براین اساس ابن عباس گفت:

ایاک نعبد یعنی ماموحد شدیم ومی ترسیم به تو امید داریم واز غیر امید نداریم.[3]

د: اخلاص:

 تقدم ایاک برنعبد، تقدم خداوند است ولازمه تقدم خدا این است که از روی اخلاص، خدارا عبادت کند.

امام رضا فرمود: ایاک نعبدیعنی«میل وقرب به خداوند وانجام دادن اعمال با اخلاص برای او بدون ریا.[4]

امام صادق(ع) فرموده :

«ایاک نعبد  اخلاص العباده»[5] 

هـ: خاستگاه صدق وکذب وتشویق واجبار به صدق:

«ایاک نعبد» دایره راستگویی ودروغگویی عابد را مشخص می کند زیرا کسی که عبادت را با زبان «ایاک نعبد» اعتراف می کند ،اگر همواره مشغول به آرزوهای دنیایی وخواسته های شهوانی  باشد، یقیناً از روی راستگویی باخداسخن نگفته بلکه دروغ گفته است.

بنابراین حصر «ایاک» نشانه راستگویی عابدان است وما توصیه می کند که در عبادت خودمان صادق باشیم.

آری، مرکز صدق وکذب هر نمازی باگفتن«ایاک نعبد» است.

و) مصونیت از شیطان:

شیطان در همه حالات، همواره انسان را از مسیر اصلی خویش وسوسه می کند بهترین راهی که میتواند عابد را از وسوسه شیطان مصونیت ببخشد وتهاجم همه جانبه او را بی اثر نماید، این است که نخست معبود را تعیین نماید. چون قبل ازتعیین معبود، شیطان برای ما معبودهای ساختگی القاء می نماید ولی بانگرش صحیح وتذکار درست، تمام دربهای معبودان بسته می شود.

«اِن الذین اتقوا اذا مَسَّهُم طائفٌ من الشیطان تذکَّروُا فاذاهُم مبصرون»[6]



[1] - غافر / 60

[2] - تفسیر ابن لشر ج 8 ص 214 .

[3] - توفیق الرحمن ص87

[4] -تفسیر برهان ج1 ص50 ح20

[5] -همان ص51 ح29

[6] - اعراف /201

نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 23:22 توسط صادق| |

آیه 5

ایاک نعبد و ایاک نستعین

س: ایاک چیست وخصوصیات آن چیست؟

پ:ایاک ضمیر منفصل منصوبی است ومفعول مقدم برای «نَعبد» می باشد ازخصوصیات آن این است که هرگز عاملش مقدم نمی شود مگر حرف استثناء همراهش بیاید.

خصوصیات ایاک:

·        یکی  ازخصوصیاتی که در «ایاک» درصورت تقدیم برعاملش استفاده می شود «نفی واثبات» است نفی غیر مخاطب واثبات ذات وحقیقت مخاطب.

درآیه شریفه ، مخاطب«معبود» است هرمعبودی ،عابد وعمل عبادی می خواهد، اگر عابد، هم خود را وهم عبادت وهم معبود را ببیند، گرفتار شریک شده است.

لذا نمازگزار باید فقط معبود را ببیند وهمه نیت خودرا متوجه معبود بسازد وعبادت و خود را ابزار فنای در خدا بداند همان معنایی که در «لااله الا الله» نهفته است.

·                  حصر واختصاص:

یکی از ابزارحصر «ایاک» است که همیشه مقدم برعامل خودش است که در اینجا این معنا را می رساند که خدا را مبدأ همه افاضات وبخشش ها می داند ولذا انحصاراً عبادت را برای خدا می داند و بندگان باید با نهایت تعظیم وخضوع، خدا را عبادت کنند .

·                  تقدم معبود برعابد:

مهمترین خصوصیت«ایاک» تقدیم برعامل خود می باشد باتقدیم «ایاک» نماز گزار می گوید:خدایا من درتمام حالت تو را مقدم می دارم نه خود را می بینم ونه عبادت ، فقط راز ونیاز خود را.

موحدناب کسی است که خدا را برای خود مقدم می دراد:

·                  تقدیم اصل بر فرع:

دراین آیه تقدیم «ایاک» اشاره به تقدیم اصل برفرع است چون خداوند «اصل» است و وجود ما «فرع» براوست پس اول اشاره به او می کنیم بعد صحبت از عبادت خودمان می کنیم.

س: چرا ایاک تکرار شده است؟

پ:اگر یکبار می آمد، هرگز تخصیص استعانت ازخدا را بیان نمی کرد،چون ایاک اولی برای عبادت است

واگر کسی بگوید تکرار برای تأکید است، می گوئیم صحیح نیست چون دو فعل داریم واگر یک فعل بود، این حرف صحیح بود ایاک اولی برای عبادت ودومی برای استعانت است که این دو باهم تفاوت دارد.

س: اگر مخاطب «کاف» خداوند است چرا مفرد آمده است؟

پ:بخاطر تعظیم خداوند، ضمیر خطاب را مفرد می آورند ازاین جهت که خداوند یکی است وعبد در مقام بندگی باید به توحید خالص اعتراف کند واگر خطاب جمع بیاورد اعتراف به توحید خالص نشده است ، ازاین نظر خطاب مفرد به خدا، عین ادب وتعظیم است.

س: چرا «ایاک» مقدم بر عامل شده است؟

پ:غیر از مواردی که در بحث خصوصیات«ایاک» ذکر شد با توجه به ابعاد مختلف تفسیری، عرفانی، کلامی واخلاقی می توان جواب داد:

·                  اعتنا واهتمام به مفعول:

از آن جایی که خطاب مفعول به، خداوند است، اگر مفعول متأخر از فعل می شد، به عظمت مفعول اعتنا نمی شد چه این که مفعول دراین جاذات اقدس احدیت است وهربنده ای نام او را مقدم می دارد تا اهمیت به آن نام مقدس داده باشد.

·                  اسان شدن عبادت: (عرفانی)

عبادت یکنوع تکلیف است وتکلیف بمعنای امر مشقت بار که برای هر مکلفی احساس سنگینی می دارد، تنها امری که می تواند این احساس سنگینی را ازدوش مکلف بردارد، این است که قبل از عبادت ، عابد، معبود را ببیند، براین اساس پیامبر، اسلام هنگام نماز به موذن می گفت:اَرحنا یابلال»

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 1:18 توسط صادق| |

س:چرا برای تعبیر از قیامت از واژه یوم الدین استفاده شده است؟(اولا چرا برای قیامت واژه یوم بکار می رود و ثانیا اگر معنای دین ،"قضا" هم هست چرا خود واژه قضا بکار نرفته است ؟)

پ:

·        یوم به معنای روز در مقابل شب یا در  برابر ماه و سال نیست بلکه به معنای ظهور است چون در روز قیامت حادثه ی عظیم محاسبات برای همگان ظهور و به چشم می آید.

·                  دین معانی مختلفی دارد که یکی از آنها حساب و کتاب و قضا وجزا و پاداش است.

·        وقتی بگوید "مالک القیامة"کلیت قیامت به ذهن می رسد با تمام خصوصیات آن اما وقتی می فرماید"مالک یوم الدین" به قیامت از زاویه حساب و کتاب آن توجه فرموده است، همان زاویه ای که ما انسانها را بیشتر متوجه به اهمیت قیامت و همچنین سبب حواس جمعی ما می شود چرا که ما قیامت را بیشتر با حساب و کتاب و بهشت و جهنم آن می شناسیم.

·        البته اینکه چرا خود کلمه قضا یا جزاء را نفرمود شاید به این علت باشد که قضا و جزا نتیجه عمل کردن یا عمل نکردن به دین است ولذا بخاطر اهمیت دین و دینداری این واژه را مطرح نمود(والله العالم)

 

س:با اینکه مالکیت خداوند در دنیا و آخرت است اما فلسفه اختصاص مالکیت خدا به یوم الدین چیست؟

پ:مالکیت خداوند نسبت به دنیا و  آخرت غیر قابل تردید است و سیطره و نفوذ او بر همه چیز در این دنیا و روز قیامت، نزد خداپرستان مسلم است ولی  تخصیص آن به آخرت در این آیه شریفه می تواند به خاطر سه جهت باشد:

1- بخاطر تعظیم شان قیامت:

همانطور که می دانید زلزله قیامت بسیار بزرگ است، با اختصاص دادن مالکیت به خدا، می خواهد به بندگان بفرماید که به روز بزرگ رستاخیر بسیار اهمیت دهید.

2- نفی هرگونه تفرّد و استقلال:

گرچه خداوند مالک هر دو جهان است ولی اختصاص مالکیت خداوند به روز رستاخیز، اشاره به نفی هرگونه تفرّد، استبداد و استقلال است.اگر کسی در جهان امروز، بر مالکیت خویش استقلال دارد ، این استقلال حقیقی نیست بلکه قراردادی است و تنها مالکیت مستقل مخصوص خداوند  متعال است که در قیامت بهترین برزو را دارد.
در جهان آخرت هیچ فردی نمی تواند ادعای مالکیت در پیشگاه خدا نماید و بابرنامه های قراردادی بخواهد با خداوند به منازعه برخیزد در آن روز همه انسانها محو تصرفات نافذ حکیم مطلق هستند و هیج نفسی بدون اذن او برنمیخیزد.

3- در این دنیا هرکس با نگاه به مالکیتهای اعتباری خود،نمی تواند بطور شایسته و بایسته مالکیت حقیقی خداوند را درک کند.همین که انسان می  گوید فرزند من، ماشین من، خانه من و بدن من و غیره همینها حجابی برای درک مالکیت خداوند است اما در قیامت که انسان اوج ضهف و بیچارگی و ضعف خود را درک می کند مالکیت مطلقه خداوند را درک می  کند.

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 1:10 توسط صادق| |

آیه 4:

«مالک یوم الدین»

س: مالک چیست وبه چه معناست

پ:اسم فاعل ومضاف است که «یوم» ظرف وبجای مفعول می نشیند وفاعل آن، ضمیرِ در تقدیر است.

اضافه حقیقیه است یعنی از اضافه اسم فاعل به مفعولش، زمان گذشته منظور شود که معنایش می شود خداوند از ازل تا ابد مالک روز قیامت است ومالکیت خداوند محدود به زمان حال یا آینده نیست.

 برای فهم دقیق معنای مالک ،باید تفاوت آن با مَلِک مشخص شود.

- ریشه هردو واحد است «م، ل، ک» بمعنای سلطنت وحق تصرف واستیلاء

-تفاوتها :

·        مالک، استیلاء وسلطه خاص را می گویند وبرهرگونه تصرفات اطلاق نمی شودبلکه تصرفات مالکانه رامی گویند اما«ملک» استیلاء وسلطه عام را می گویند چه اینکه پادشاه وحاکم تصرف مالکانه برمردم ندارد، بلکه از باب اینکه گسترده حکمفرمایی اش گسترده است، بطوری که شامل تمامی مردم تحت حکومتش می شود او را ملک می نامند.

·        «مالک» آن فردی است که مالکیت براشیاء واموال دارد چون صاحب آن است ولی «ملک» بمعنای صاحب نمی آید فقط اوامر و نواهی ملوکانه برتوده های مردم دارد لذا لغت شناسان گفته اند:

«المالک بمعنی ذی المِلک والمَلکِ بمعنی ذی المُلک»

معنای آیه برطبق دو واژه:

«مالِک»

آن خداوند ی که رحمت رحمانیه ورحیمیه دارد، صاحب روز قیامت است وهیچ فردی درآن روز ادعای ملکیت نمی کند بلکه تمامی مردم اهل محشر، او رامالک بی قید وشرط می دانند:

"مَلِک":

آن خداوند رحمن ورحیم که سلطان وحاکم و فرمانروای روز قیامت است و فقط دستورات او نافذ خواهد بود.

باتوجه به دو فرق فوق«مالک» تناسب بیشتری با اختصاص حمد به«الله» دارد.

س: باتوجه به معنای دو واژه، چه آثاری بر قرائت «مالک» باز می شود که بر«مَلِک» باز نمی شود؟

·        مردم از «مَلِک» اجرای عدالت وانصاف رامی خواهند اما از «مالک» رحمت و تربیت وخوراک و پوشاک و سایر نیازها را هم انتظار دارند.

·        ملک در حق تو طمع دارد ولی مالِک،تو در حق او طمع داری که از گناهت اغماض کند و ببخشد و بهشت بر تو بدهد.

·                  «مَلِک» سپاهیان تنومند وسالم می خواهد اما «مالک» همه راتوجه میکند حتی ناتوان وبیمار.

·        «مَلِک» دارای تدبیر و سیاست و حکم فرمایی است اما «مالک» علاوه براینها دارای «رحمت» ومهربانی است وانسان در قیامت و دنیا به دومی بیشتر محتاج است تا اولی.

·        اگر خداوند مالک است، نه تنها مالکِ اعضاء وجواح است بلکه مالکِ نیت و اذهان است ولی «مَلِک» بودن خداوند هرگز اینرا بیان نمی کند.

س:تفاوت مالکیت خداوند با غیر خداوند چیست؟

پ:باحفظ 3 مقدمه، حقیقی بودن مالکیت خداوند و اعتباری بودن مالکیت انسان مشخص می شود.

1- «مِلک» عرفاً یک نوع اختصاص ویژه ای است که بخاطر آن اختصاص، چیزی قائم به چیز دیگری می شود که لازمه آن صحتِ تصرفات است وصحیح بودن تصرفات برای کسی است که مالک آن چیز باشد. وقتی می گوئیم فلان متاع، مِلک من است، یعنی هرگاه که من باشم، می توانم در او تصرف کنم ولی اگر من نباشم، بدون اذن من یا وکالت من،دیگری نمی تواند در آن تصرف کند.

2-  زمانی مالکیت حقیقی است که حقیقتاً وجودشان قائم بوجود ما باشد مثل اعضای بدن وقوای بدن لذا در مالکیت حقیقی

 اولا درهستی شان قائم به هستی ماهستند.

ثانیاً: جدا ومستقل از وجود مانیستند.

ثالثا: می توانیم برطبق دلخواه خود از آنها استفاده کنیم.

3-  مالکیت اعتباری در هستی شان قائم بوجود مانیستند ولذا خانه وفرش اگر ملکیت حقیقی داشتند بامردن ماباید از بین می رفتند.

با این سه مقدمه معلوم می شود که مالکیت خداحقیقی است چون باتدبیر مالکانه او، کره زمین باهمه موجودات زنده وغیر زنده به لباس هستی درمی ایند وقتی خدا مالک همه هستی هاست هستی کره زمین از اوست وهستی حیات واثار آن، از اوست پس مالک مدبر است و ما این تدبیر را از کلمه«رب» فهمیدیم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391ساعت 6:25 توسط صادق| |

الرحمن الرحیم

س:علت تکرار این دوصفت چیست؟

پ:

الف- بخاطر تأکید ومبالغه

ب- برهان برفلسفه واختصاص کلیه حمدها به خدا که مربی جهانیان است یعنی خداوند از آن جهت که رحمت فراگیر نسبت به مومن و کافر و رحمت ویژه برای مومنان دارد، مستحق انحصار حقوقی کلیه ستایش است.

ج- شاید تکرار این دو صفت، بخاطر عظمت خصوصیتِ رحمت خداوند باشد و ما را نسبت به آن بیشتر آشنا کند. خصوصیت رحمت خداوند این است که اگر برگناهکار غضبی دارد، غضب خدا مانع از رحمتش برگناهاهکاران در حیات مادی نیست چه بسا، خداوند شخصی را بخاطر گناهان عقاب نماید درعین حال ازرحمت های حیات نسبت به آن عاصی هرگز دریغ نمی کند خداوند کسی است که غضب مانع رحمتش نمی شود و رحمت خداوند او را از کیفر گناهان باز نمی دارد.

امیرالمومنین فرمود: لایشغله غضب عَن رحمة ولا تلهیه رحمة عن عقاب.[1]

س: مصادیق عینی مشمولين رحمت خاصه(رحمیت) در دنیا و آخرت چیست؟

پ:

در آیه 43 احزاب فرمود: وکان بالمومنین رحیما سوال اینست که مومن چیست وچه خصوصیاتی دارد که رحمت خاصه رحیمیه خداوند فقط برای اوست ولذا ضروری است که درلابلای آیات وروایات به آن بپردازیم وهمچنین باید بدانیم مظاهر این رحمت رحیمیه در دنیا وآخرت چیست؟

·                  ایمان واقعی :

قالت الاعراب آمنا قُل لَم یؤمنُوا ولکِن قُولوا اَسلَمنا و لَماّ یَدخُل الایمانُ فی قُلوبِکُم واِن یطیعوا الله ورَسولَهُ لایلتکُم مِن اَعمالِکُم شیئا اِنّ ا.. غفور رحیم.

انّما المُومنوُن الذین آمنوا با... ورَسُولِه ثُمَّ لَم یرتابُوا وَ جاهَدوُا بأموالِهم وانفُسِهِم فی سبیل ا... اولئک هم الصادقون.»[2]

فرق ایمان واسلام

ایمان از ماده «اَمَنَ» است وآن حالت آرامش واطمینان خاطری است که در باطن انسان تحقق می یابد، بنابراین «ایمان» در اسلام عبارتست از حالت باور معنوی و آرامش نفس که تنها هم اقرار قلبی نیست بلکه طبق اخبار و روایات صحیحه، ایمان: اقرار به زبان واعتقاد قلبی وعمل بدنی هم از شروط آنست که پیامبر فرمود:« الایمان معرفه بالقلب وقول بالانسان وعمل بالارکان »

واما «اسلام» از«سلم» بمعنای آشتی وصلح است واَسلَمَ از باب افعال بمعنای دخول در سلم و آشتی وصلح است والبته بمعنای «انقیاد» نیز آمده است که معنای تسلیم شدن دارد.

درفرق آندو امام صادقی (ع) می فرماید:

ایمان باسلام مشارکت دارد ولی اسلام با ایمان مشارکت ندارد،

اسلام ، شهادت زبانی به خدا ورسالت پیامبر است که باگفتن آنها حقوق مسلمانانی واسلامی رادارا می شود، ازدواج با او صحیح بوده و ارث می برد ولی ایمان: اسلام قلبی وعملی علاوه برزبانی است .

نشانه های مومنین :

آیه 15 حجرات نشان های مومن را اینگونه بیان می کند.

1-            ایمان به خدا

2-            تصدیق رسول

3-            عدم شک و ریبه واعوجاج وپ ایداری وعدم تزلزل

4-            جهاد با اموال و انفس در راه خدا(عملی)

·                  احادیث ولایت:

قال الباقر(ع): بُنی الاسلام علی خمس علی الصلاه والزکاه والصوّم والحجّ والولایه ولَم یُناد بشیء کما نودی بالولایه .»[3]

- وقتی اساس دین بر ولایت باشد یعنی ایمان با ولایت معنا دارد و بدون ولایت مومن معنا ندارد. :

مصادیق حقیقی مومنین:

ویقول الذین کفروا لولا انزلَ علیه آیه مِن رَبّهُ قل اِن اللهُ یُضِلُّ مَن یشاء ویهدی الیه من اناب، الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکرا....ألا بذکر الله تطمئن القلوب.»(27 و28 و رعد)

آیه شریفه فوق،«مَن اناب» یعنی آنها که بسوی خدا بازگشته اند،را کسانی معرفی می کند که ایمان آورده اند و دلهایشان به ذکر خدامطمئن و آرام است.پس معنای انابه، ایمان واطمینان قلب با ذکر ا... است.

سوال اینست که «الذین آمنوا» کیانند؟

1- علی بن ابراهیم در تفسر خود این حدیث را می فرماید که مقصود از ایمان آورندگان درآیه شریفه شیعه است«وذکرالله امیرالمومنین وائمه»[4]

2- سیدهاشم بحرانی، از پیامبر اسلام نقل می کند که «الذین آمنوانحن اهل البیت وشیعتنا» [5]

3- پیامبر در خطبه غدیر می فرماید:

«ولا خاطب الذین آمنوا الاّ بَدَأ به»

«وخدا هر گاه ایمان آورندگان را خطابی نموده به او(علی بن ابی طالب) آغاز کرده واو اولین شخص مورد نظر خداوند بوده است»

4- حاکم حسکانی در شواهد التنزیل ج 1 ص 63 ، از حذیفه نقل کرده است که:

«مانَزَلتَ فی القرآن «یاایهاالذین آمنوا» الاّ کانَ لعلیّ لُبُّها ولبابُها»

« درقرآن هیچ خطاب یاایها الذین آمنوا، نازل نشده است مگر اینکه حضرت علی اصل واساس آن است.

5- سیوطی در در المنثور ج1ص 104 از ابن عباس نقل کرده است که پیامبر فرمودند:

«ما انزل ا... آیه فیها «یاایهاالذین آمنوا» الاّ وعلی رأسها وامیرها»

·    در روایات فراوانی از طریق اهل سنت ومنابع معروف آنها و همچنین درمنابع معروف شیعه ،نقل شده است، آیه شریفه ذیل به علی (ع) و پیروان شیعه تفسیر شده است:

«انّ الذین آمنوا وعملو الصالحات اولئک هم اخیر البریه»(بینه/7)

1- طبری در تفسیر خود از پیامبر نقل کرده است که فرمود: یا علی تو وشیعه تو بهترین مردم هستند(در ذیل همین آیه)

2- ابن حجر در کتابش می نویسد:

وقتی ایه 7 سوره بینه نازل شد، پیامبر اسلام فرمود: یا علی، بهترین مردم تو وشیعیان تو هستند وتو و شیعیانت فردای قیامت درحالی می آیید که راضی ومرضی باشید. [6]

·                  ایمان یعنی دوست داشتن امیرالمومنین(ع)

درذیل آیه 7 و8 سوره حجرات خداوند می فرماید:

«واعلموا اَنَّ فیکُم رَسُول اللهِ لَو یطعیُعکم فی کثیر من الامر لعنتّم ولکنّ اللهَ حَبَّبَ الیکم الایمانَ وزیّنه فی قلوبکُم وکَرَّهَ الیکم الکفَر والفسوق والعصیان اولئک هَم الراشدونُ»

«وبدانید رسول خدا درمیان شما است، هرگاه در بسیاری از امور از شما اطاعت کند به مشقت خواهید افتاد، ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده است وکسانی که واجد این صفاتند هدایت یافتگانند»

 زمحشری در تفسیر کشاف از بعضی ازمفسرین نقل می کند که مراد از ایمان «الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی» [7] می باشد یعنی کسانیکه خدا دلشان را برای تقوی پاکیزه کرده است.

تفسیر البرهان درذیل همین آیه، مطالبی را از علمای شیعه وبزرگان اهل سنت نقل می کند به این مضمون.

هنگامیکه قرارداد «صلح حدیبیه» میان رسول خداو مشرکین امضا شد، تنی چند از اشراف مکه به حضور پیامبر(ص) شرفیاب شده وتقاضا کردند که جوانانی که به پیامبر گرویده اند واطراف او هستند رابه آنها پس بدهند لذا گفتند:

ای محمد، توهمسایه ما، هم پیمان ما، وپسرعموی ماهستی، عده ای از فرزندان وبرادران ونزدیکان مادور تو را گرفته اند منظور آنها دین داری نیست بلکه منظورشان شانه خالی کردن از زیر کاراست ،آنها رابه ما پس بده.

رسول خدا(ص) در خشم شد، بطوریکه خشم درچهره مقدس نمایان گردید.

آنگاه فرمود، ای گروه قریش ازمخالفت با فرمان خدا دست برمیدارید یا آنکه خداوند، مردی که دلش رابه وسیله ایمان، پاکیزه کرده واز خود شما می باشد، به سوی شما بفرستد تادر راه خدا اگر نهایتان را بزند.

عرض شد: یارسول ا... او ابوبکر است؟ فرمود: «نه» عرض شد او عمر است؟ فرمودند عرض شد: پس کیست؟

فرمود: کسی که در حجره مشغول وصله کفش است همگی به درون حجره نگاه کردند، دیدند علی(ع) کفش رسول خدا(ص) را که پاره شده ، پینه می کند.

پس خداوند ایمان رامحبوب قلوب قرارداده است، وایمان مصداق اتم واکمل آن امیرالمومنین است پس خداوند محبت علی وعلی رامحبوب قلوب قرار داده است.

 

به این سوال هم فکر کنید و تحقیق کنید:مظاهر رحمت رحیمیه خداوند به شیعیان چیست؟



[1] - تفسیر کاشف ج1 ص 33

[2] حجرات 14 و 17

[3] - کافی ج2 ص 7

[4] -تفسیر قمی،ج1ص366

[5] - تفسیر البرهان، ج 44 ص 27 .

[6] - صواعق المرحقه صص 350-351 .

[7] - حجرات /. 3

نوشته شده در جمعه نهم تیر 1391ساعت 23:36 توسط صادق| |

س: چرا بجای فعل امر «قولو الحمدالله» بصورت خبری"الحمدلله" آمده است ؟

پ:روان کاوان در بخش تربیت و آموزش مهم ترین درمان روانی کودک و شکل گیری روان سالم را،آموزش و تربیت غیرمستقیم می دانند.آنانی کهن با برنامه های عملی، اصالت و ارزش را در روح کودکان و جوانان، به صورت یک تصویر منظم نقش می زنند، در حالی که بسیاری از مردم در آموزش و تربیت،شیوه گفتاری را پیش می گیرند.

اسلام ، آموزش و تربیت عملی را مقدم بر آموزش و تربیت گفتاری می دانند.بر این منوال امام صادق علیه السلام، می فرماید که مردم را با برنامه های عملی خودتان دعوت نمایید.

بهترین راه آموزش،گرچه آموزش غیر مستقیم و عملی، در روانشناسی غرب، مطرح می باشد، ولی به نظر ما، سردار این قانون٬ اسلام عزیز است چون در آغاز قرآن جمله"الحمد لله رب العالمین" را می آورد و بدون اینکه امر به "قولوا" بگوید و در آغاز آن جمله قرار بدهد،بصورت غیر مستقیم آموزش حمد را میدهد.
مفسران معتقدند که حذف "امر"٬ آموزش غیر مستقیم برای بندگانش در راستای "چگونه خدا را ستایش کنیم" می باشد.اگر خداوند می خواست کیفیت ستایش خویش را به طور مستقیم به ما بفهماند، می فرمود"قولوا الحمد لله رب العالمین"بگویید کلیه ی ستایش ها ویژه مالک جهانیان است، در حالی که امر به قولوا  را حذف می کند و از راه غیر مستقیم آموزش می دهد که چگونه خدا را ستایش کنیم.
[1]

س: ربّ چیست وریشه ی آن ومعنای آن چیست؟

پ:ربّ مصدر «ربَّ یِربّ» است یا از «ربو» ناقص واوی بمعنای تربیت کردن ویا از «رب» «ربب» بمعنای صاحب اختیار است.

س: چرا در وصف الله، مصدر آمده است و«مربّی» که اسم فاعل است نیامده است؟

پ:هرگاه مصدر به معنای اسم فاعل و صفت برای اسم ذات قرار بگیرد، دلالت برمبالغه می کند مثل اینکه بجای «زید عادل» بگویند «زید عدل» یعنی زید از شدت عدالت ،خود عدل است ودر اینجا مراد این است که خداوند نهایت مربی گری جهان را در ید قدرت خویش دارد.

س: در آیه ی فوق «رب العالمین» از کدام ریشه می تواند باشد .وچه معنایی را خواهد رساند؟

·        در فارسی می گوییم : پروردگار، مربّی، تربیت کننده....اما این ترجمه دقیق نیست اگر می گفت«ربّ الناس» شاید چنین ترجمه ای معنا پیدا می کرد.

اگر ربّ از ماده ربب باشد به معنای صاحب یعنی کسی که می تواند برموجودات جهان تصرف کند وجهان را از باب اینکه مالک ومدبر است اداره نماید ولذا خداوند «رب العالمین است» بخاطر اینکه صاحب اختیار موجودات جهان واداره کننده آنها است.

·        تربیت یک اصل اجتماعی است که درمیان جامعه ی بشری این واژه زیاد بکار می رود همانند تربیت کودک و اگر خداوند در سوره ی ناس یکی از صفات برجسته اش را«رب الناس» می خواند از همان معنای متعارفی است که در جامعه به کار می رود یعنی خداوند مربی مردم است، اما یقینآً معنای تربیت آن گونه که درمیان جامعه مرسوم است جایز نیست که در حق خداوند معادل واژه ی رب العالمین قرار بدهیم، زیرا اگر پدر و مادر مربی کودک هستند ویا اگر باغبان مربی درختان بوستان است ویا اگر چوپان مربی گوسفندان است، اداره امور آنها به دست پدر ومادر وباغبان وچوپان نیست در حالی که منظور ما از «رب العالمین» آن خدایی است که از اداره کل جهان هستی را بدون اجازه ی دیگری در اختیار خودش دارد.

·        برای فهمیدن معنای دقیق رب لازم است بگوییم که در آیه، رب العالمین بعنوان یکی ازدلایل اختصاص حمد به خدا مطرح شده است واگر حمد با آن معنای وسیع واخ تصاصی بخواهد برای خداوند اختصاص یابد، باید ربّ هم اختصاصی باشد ودر غیر خدا هم اطلاق نشود لذا اساس این اختصاص برهان توحید ربوی است که باید تبیین شود وبراساس آن معنای دقیق رب یا دریابیم .

برهان توحید ربوی :

آنچه بین معتقدان به توحید وبت پرستان مایه ی اختلاف شده است درباره اصل خالقیت نیست چون آنها نیز جهان را آفریده ی خدا می دانند و نسبت به ربوبیت مطلقه خدامی گویند خداوند پرورش دهنده ی انسان ، زمین، ستارگاه ویا گیاهان نخواهد بود ولذا برای هریک از موجودات بت هایی را قرار می دادند وآنها را مورد ستایش وپرستش می دانستند ولی خداوند در قرآن توحید ربوی را مطرح نموده تا اینکه بین خالقیت وربوبیت تلازم افکند.

خالق آن خدایی است که از برنامه های خود وکلان هستی باخبر است تنها او می تواند هستی را اداره کند وقدرت تدبیر و پرورش را بکار گیرد.

قدرت تدبیر وپرورش بدست کسی است که از سازمان هستی اطلاع دارد، از اینرو قرآن کریم می فرماید:

«ربّنا الذّی اعطی کُلَِ شیءَ خَلقَهُ ثمَ هدی» [2]

حال باتوجه به این مطلب که از آیه« الحمدالله رب العالمین» استفاده شده وتناسب بادلیل بودن برای اختصاص حمد به الله دارد،

ما اگر ربّ رابمعنای مربّی درآیه اتخاذ نماییم ،توحید ربوبی استفاده نمی شود، چون در توحید ربوبی، اثبات خدایی است که اداره وتصرف موجودات در اختیار اوست ودر سایه این اختیارات مالکانه، تدبیر وتربیت امور آنها را انجام می دهد پس معنای«صاحب» تناسب یشتری دارد.

·                  باتوضیحات فوق

الف- دلیل دوم اختصاص حمد به الله

ب- چرا بجای صفات دیگر بعداز الله اشاره به ربویت شده است.

ج- چرا بجای رب ، مربی وغیره نیامده است؟

واضح گشت.

س: ریشه عالمین ومعنای آن چیست؟

عالمین ،جمع عالم و عالم درمعنای جمع مثل لشگر وقوم و عالم اسم خاص واطلاق برعالمِ وجود، عالمِ معنا، عالمِ ملکوت ودر «عالم جبروت» وسایر عوالمی می شود که در جهان مطرح می باشد چه از نوع و چه از قبیل صفت باشند.

·        نظریات مختلفی درمورد عالمین وجود دارد که بعضی آنرا تنها شامل جن وانس می دانند اما آنچه که تناسب با ربوبیت و بخصوص دلیل آوردن براختصاص حمدبه ا.. است، اینست که، عالمین همه کائنات وموجودات جهان را شالم می شود ودر قرآن کریم، اگرچه کلمه«عالمین» دربسیاری از ایات به معنای "انسانها" آمده است، ولی در پاره ای از موارد هم، انسانها وهم موجوداتِ دیگر جهان رادر برمی گیرد مانند«فلِلّهِ الحَمد رَبَّ السماوات وربِّ الارض رب العالمین.»[3]

ومانند گفته فرعون «وما ربّ العالمین قال ربّ السماوات والارض ومابینهما» [4]

علاوه براین دو آیه به روایتی که از حضرت علی 0(ع) درضمن تفسیر آیه«الحمد الله رب العالمین»نقل شده است ،دقت فرماید:

آن حضرت فرمود:«رب العالمین، هم الجماعات مِن کلَّ مخلوق من الجمادات والحیوانات.[5]

پس:

رب العالمین اشاره به مجموعه مخلوقات است اعم از موجودات بی جان وجاندار ولذا معادل فارسی آن «جهانیان» نیست بلکه جهانها ست.[6]

- باتوضیحات فوق اینکه چرا ربّ الناس ، وامثال آن نیامده (برهان توحید ربوی –تناسب با اختصاص حمد به ا...) بیان شد.

 

سوالات دیگری که می توانید روی آنها فکر کنید عبارتند از اینکه تفاوت مربی بودن خداند با بشر در چیست و یا انواع ربوبیت و تربیت چیست و غیره؟



[1] تفسیر فروغ ج2 صص 159 -160

[2] -طه/50

[3] - جاثیه / 36 .

[4] - شعرا 24-23

[5] - تفسیر نمونه ج1ص3

[6] - تنسیم ج1 ص 333 .

نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1391ساعت 0:4 توسط صادق| |

شما می توانید قسمت یازدهم را در لینک زیر مشاهده بنمایید:

تدبر در سوره حمد قسمت یازدهم

س: چرا حمد اختصاص به خداوند دارد؟

پ:در آیات اولیه سوره مبارکه حمد چند علت برای این مساله مطرح می شود:

1-  چون او الله است(الحمدلله)

2-  چون او ربّ است.

3-  چون او ربّ العالمین است.

4-  چون او الرحمن است.

5-  چون او الرّحیم است.

6-  چون او مالک است.

7-  چون او مالک یوم الدین است.

س: اگر کلیه ی ستایش ها مخصوص پروردگار متعال باشد باروایاتی که سپاسگذاری از بندگان و... جایز می داند چگونه قابل سازش است.؟

پ:

اولاً با توجه به ارکان حمد جواب سوال مشخص است که اولی حقیقی است ودوّمی مجازی .

ثانیاً: حمدِ بندگان وحمدِخدا از دو جهت قابل امتیاز هستند .

1- حمد خداوند بخاطر استقلال و انفرادی است که ،در ذات مقدس خداوند وجود دارند زیرا خداوند بخاطر بی نیازی از بندگان در تمام خدماتش وفیوضاتش مستقل عمل می کند لذا کلیه ی حمد ها مخصوص اوست اما انسانها در اثر اینکه قدرت آنها وابسته به قدرت خداست ودر اعمال ورفتار وکردارشان مستقل نیستند، اگر احسانی هم دارند نشأت گرفته از قدرت خداست ویا اگر معلم به کودکان خدمت می کند بدون عنایت خدا هرگز خدمات او محقق نخواهد شدپس حمد کردنِ  معلم هم بازگشت به خدا می کند .

2- حمدی که ویژه خداست مرکب از سه چیز است: ستایش وسپاس و پرستش .

چون خداوند تنها ذاتی است که شایسته عبودیت و پرستش است و لذا حمد در درون انسان یک احساس پاکی را ایجاد می کند که اعماق جانش، پرستش خدایی را که صفات جمال وجلال و عظمت دارد را واجب وضروری می داند و نتیجه عملی این حمد ،معرفت کامل و شناختِ درست و واقعی است.

ولی حمد برای بندگان صرفاً سپاسگذاری وتقدیر و تشکر است دربرابر احسانی که از آنها می بیند.

 پس از حمدِ بندگان ،رایحه ی پرستش استشمام نمی شود واین تفاوت عظیم  موجب گشته که بین آیه و روایات تضادی نیست .

س: آیا خداوند با این آیه که در صدد اثبات استحقاق حمد به ذاتش خودش می باشد ومی خواهد خود را حمد نماید، آیا درمقام خودستایی مذموم در عرف نمی باشد؟

چگونه است خداوند کاری رانجام می دهد که مورد پسند عقلای عالم نباشد؟

آیا می توانیم جواز خودستایی را برای ذات اقدس اله ثابت نمایید؟

پ: از دو جهت خودستایی بررسی می شود :

جهت اول: خودستایی درجایی است که استحقاق ذاتی نباشد بلکه ستایش ها برپایه ی کسب وتحصیل کرامات وفضایل باشد .

مردم در راستای پذیرش عمومی باید تلاش وافری کنند چرا که دارای  فضایل و کرامات نیستند و در اثر فقدان ارزش های ذاتی،شبانه روز وقت خودشان را در اطراف تحصیل کرامت های انسانی مصروف می دارند،

لذا اگر کسی برای نیل به ارزش های والای انسانی تلاش نکند تا از مقامات قابل قبول مردم بهره مند نباشد چنین شخصی اگر بخواهد از خودش بگوید مردم او را مرد خودستایی می دانند.

 اما خدایی که فضایل وارزش ها را از کسی نگرفته است بلکه هر فضیلتی که در جهان پیدا می شود از فیض وجوداوست،چگونه حمد خداونداز نفس خویش، می تواند خودستایی مذموم باشد.

جهت دوم : اگر خودستایی در جامعه مورد ملامت همه ی مردم قرار می گیرد وخداوند در آیه ی «فلاترکوّا انفسکم» [1] خودستایی را نهی فرموده است بخاطر این است که خودستایی درمیان مردم آفت ها وآسیب هایی را به جامعه ی مردمی می زند که بزرگترین آفت خودستایی تکبر وغرور است وممکن است در اثر مداحی وخودستایی خودیا دیگران ،مبتلا به رذایل اخلاقی گردد.

اما از آنجایی که خداوند منزّه از هر عیب ونقصی است خودستایی خداوندهیچگونه آفت واسیبی را ایجاد نمی کندوبلکه به برتری وعظمت خداوند نزد بندگان می ستاید.

 



[1] - نجم /32

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 1:14 توسط صادق| |